آنتونى شرلى ( مترجم : آوانس )
196
سفرنامه برادران شرلى ( فارسى )
اروپا منتقل كند و در آنجا به خاك بسپارد . بههمين عزم هم آن را بعدها به اصفهان آورد و در كليساى آنجا به امانت گذاشت . مصائب و صدماتى كه معشوقهء جميلهء رابرت شرلى در ايام حيات پر شروشور شوهر خود ديده بود به مرگ همسر عزيز او خاتمه نيافت بلكه به علت زيبايى و ثروتى كه از شوهر به او رسيده بود چون يكه و تنها شد به بلاهاى ديگر مبتلى گرديد و اگر آن صفات مردانگى و مردى كه از نژاد خود به ارث داشت و آن ايمان مذهبى كه در معاشرت با آباء و نساء كرملى جبلى او شده بود نبود حتما در زير پاى حوادث جان مىسپرد و هرگز نمىتوانست بر اين همه ناملايمات فايق آيد . كمى قبل از مرگ شوهرش جماعتى از روحانيون به اين عنوان كه دنا ترزا ابتدا مسلمان بوده و بعد به مذهب مسيح گرويده است ، اسباب مزاحمت او را فراهم آوردند و به همين علت او را از چشم شاه انداختند و شهرت دادند كه شاه درصدد است كه او را زنده بسوزد . بعضى علت مرگ رابرت شرلى را نيز رسيدن اين قبيل شهرتها به گوش او دانسته و گفتهاند كه او از شدت تأثر تب كرد و بر اثر آن تب مرد . شاه عباس ترزا را با مدعيان وى به حضور خواست و از او علت آزار اين جماعت را به مشاراليها پرسيد . خانم شرلى براى آنكه به مدعيان آسيبى نرسد هيچ نگفت ولى قوت قلب و متانت او چنان در شاه عباس مؤثر افتاد كه او را به آرامش و تسكين خاطر توصيه نمود و گفت وحشت نداشته باشد و بداند كه پادشاه ايران كشتن يك زن را به